خواجه‌ی آزادگان جهان و ریاکاران در هر زمان

مدد از خاطرِ رندان طلب، ورنه کار صعب ست مبادا که خطایی بکنیم

ریا، به معنی تظاهر به نیکوکاری و انجام عمل پسندیده به منظور جلب نظر دیگران بویژه در تظاهر به فضل و اعتقادات متافیزیکی، مهم‌ترین و بالاترین رنج خواجه شیراز بوده است که در عصرِ حافظ و عصرِ اینترنت و کامپیوتر، به طریق اولی در دیار ما، جلوه‌های چندش‌آورش بیش از دیگر قرون و دهور عینیت دارد! رنج عمیق حافظ عزیز، درین باره بدان دلیل چه بی‌حدّ ومَر بوده است که او در زمان خود، در مجموع، از پیدا کردن آدمی، ناامید شده است:

آدمی در عالم خاکی نمی‌آید بدست عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی

فرزانه‌ی بی‌انباز زمان ما: استاد اجل جناب محمدرضا شفیعی کدکنی، حافظ را در مبارزه با ریا، یگانۀ در جهان گفته و دانشمند نامی استاد عباس اقبال آشتیانی، آزادگی و ستیز بی‌امان حافظ، با ریاکاران را منحصر به عصر حافظ نمی‌دانند و آن را برای ابد جاودانه اعلام فرموده‌اند.

دلایل مختلف و بی شماری را می‌توان اعلام کرد که همین خصلت حافظ و نیز اشعار فراوانی که در سطحی وسیع بازگو کننده‌ی ویژگی‌های قومی در ایران فرهنگی ( حدود بیست کشور ) است، عاملی بوده تا در طول تاریخ چه فراوان افرادی بی صلاحیت در حالی که خود را دوست‌دار و شناسای حافظ می‌دانندکه به تحقیق در زُمره‌ی همان نا انسان ریاکارانِ مورد نفرت حافظ قرار داشته و دارند! یکی از آن افراد که هم نسبت به حافظ و عصر او خطا نگاری‌های زیاد و هم نسبت به مردم ایران اهانتی در حد خیانت روا داشته دکتر قاسم غنی بوده که‌یادداشت‌هایی دربارۀ خواجه‌ی گرامی و دو جلد تاریخ عصر حافظ نیز از خود باقی گذارده است.

قاسم غنی که برخی اوقاتش در دلالی محبت برای اشرافِ نزدیک به دربار پادشاهی سپری می‌شد وقتی که دانست مقام جهانی حافظ در حدی است که بزرگانی در غرب مثل گوته، نیچه، هامر پورگشتال، هانری ماسه و...، او را ستوده‌اند، سعی اش بر این پایه استوار شد که خود را به علامه‌ی نامدار محمد بن عبدالوهاب قزوینی از برتر دانشمندانِ شناسای حافظ نزدیک کند، و این زمانی بود که جناب اسماعیل مرآت وزیر فرهنگ خوشنام کشور، به علامه قزوینی تکلیف کرده بود نسبت به تهیه نسخه‌ای صحیح که اشعار محرز حافظ را در بر داشته باشد، اقدام کنند.( صفحه‌ی:له، لو)دیوان حافظ چاپ علامه قزوینی.

دکتر غنی با این بهانه که مطالبی در تاریخ تصوف و نسخی خطی هم از دیوان حافظ در اختیار دارد خود را به قزوینی نزدیک کرد ( این قبیل کتاب‌ها بعد از مرگ او توسط پسرش سیروس غنی به فروش رفت )

قزوینی ضمن معاشرت با غنی، بعضی از دانسته‌های خود را در اختیار او قرار می‌داد. همین معاشرت برای غنی این اقبال را فراهم کرد که برخی نوشته‌هایش که خالی از نقص نیست مورد توجه مبتدیان در حافظ پژوهی قرار گیرد که ( خواهد آمد. ) دانش ابتدایی دکتر غنی زمانی بر همگان آشکار شدکه مقالتی از او بنا به توصیه‌ی علامه قزوینی در مجله معتبر یاگار متعلق به عباس اقبال چاپ شد. اقبال که با قزوینی دوستی نزدیک داشت راضی به چاپ مقاله نبود، اما با اصرار قزوینی وقتی مقاله چاپ شد، آن اندیشمند بزرگِ تجدید ناپذیر، یعنی استاد اعظم دکتر پرویز ناتل خانلری در کمال ناباوری از چاپ چنین مقاله‌ای در یادگار، آن را شبیه نامه‌های عاشقانه دانش آموزان دبیرستانی اعلام کرد و به اقبال خُرده گرفت که‌یادگار را دچار خسران کرده است.

گفتیم نوشته‌های چند پهلو، مغلوط و بی‌ربط قاسم غنی درباره‌ی حافظ چه بسیار است و ره به ترکستان دارد، که به چند نمونه موجود بسنده می‌شود:

از بی‌ربط نویسی‌های دکتر غنی در صفحه ۶۷ تاریخ عصر حافظ، اینکه پدر امیر مبارزالدین محمد را که از امرای بی‌اهمیت و غیر معروف محلی و حاکم مُیبد بوده، مأمور امنیت راه‌های هرات، رفسنجان، یزد، کردستان،کرمانشاه معرفی کرده و هیچ به‌یاوه نگاری خود نیندیشیده که فردی حاکم میبد و ابرقو، چگونه می‌تواند از افغانستان « هرات » تا ایالت بزرگ کُرد نشین غرب کشور یعنی کرمانشاه را تحت سیطره داشته باشد!!؟

این خطای دکتر غنی به دلیل وجود دهات و قصباتی به نام مروست و هرات بین مهریز و نیریز و قریه کرمانشاهون بین اردستان و یزد صورت گرفته است. این قبیل بیهوده نگاری ها به این دلیل ناشی از عدم تحقیق این چشم و چراغ تاریخ نگاری زمان (!! ) بوده، که اماکن بالا در کتاب مواهب الهی، معین الدین معلم یزدی آمده و چنان نقاط و آبادی‌ها را که چندان اهمیتی هم نداشته به طور کامل شرح داده است. این کتاب که حدود ده سال قبل از نوشته‌های غنی توسط استاد دانشمند سعید نفیسی چاپ شده، اگر مورد مطالعه قرار می‌گرفت، نه مروست و هرات را ممالک آباد افغانستان تصور می‌داشت و نه کرمانشاه و کردستان را به غلط در حوزه استحفاظی آل مظفر اعلام می‌کرد! ضمناً معین الدین علی بن جلال الدین یزدی از شاگردان قاضی عضد ایجی، خود معلم شاه شجاع بوده است.

دکتر غنی در جای دیگری غزل شماره ۳۴ حافظ چاپ قزوینی را در صفحه ۳۵۹ جلد او بحث در آثار و...، در مدح شاه شجاع دانسته، سپس در صفحه ۱۷۴ یادداشت‌هایش در تناقض با نظر بالا، همین غزل را در مدح یکی از اُمراء گفته است! همچنین است صفحه ۱۱۹ تاریخ عصر حافظ، در غلبه‌ی امیر مبارز به شیراز و سرنوشت شاه شیخ ابواسحق و آخرین دقایق عمر او نوشته: «...امیر شیخ ابواسحق اهل فضل و ادب بوده وطبع شعر داشته و دو رباعی ذیل را در موقع قتل خود سروده است! ( توجه شود که سرودن شعر در لحظه‌ای که جلاد قصد جدا کردنِ سرِ او را داشته!! )

با چرخِ ستیزه کار مستیز و برو

با گردش دهر در میاویز و برو

یک کاسه‌ی زهراست که مرگش خوانند

خوش درکش وجرعه‌ای برجهان ریزوبرو

اولاً ایشان نگفته در کجای دنیا دیده شده فردی که تا لحظه‌ای دیگر اعدام می‌شود بی توجه به آن دقایق مالامال از رعب و وحشت در مقابل میر غضب، قریحه‌ی شاعرانه‌اش گل کرده و سرودن شعر را آغاز کند؟! البته اگر گفته می‌شد این شعر را خوانده، جای هیچ ایرادی نداشت و این می‌توانست دلیل بی‌اعتنایی او به مرگ باشد، آن هم امیری اهل بزم مدام، شادخواری در عین جوانی و ۳۷ سالگی: از دیگر سو شعر مورد بحث، سروده‌ی بابای شهیر کاشی افضل الدین محمد بن حسین مرقی، است که دررباعیات او توسط دانشمندِ بزرگ ایرانمدار استاد ارجمند سعید نفیسی، چاپ ۱۳۱۱ خ، آمده و دکتر غنی می‌توانست به آن مراجعه داشته باشد!

از دیگر بیهوده نگاری‌های دکتر قاسم غنی، در صفحه ۳۲۹ جلد اول تاریخ عصر حافظ، استناد به بیتی است که شاه شجاع هنگام فرارِ شرم آور و مذبوحانه‌اش از ترس لشگر جلایریان، در زمستان سخت تبریز داشته و از آذربایجان تا حوالی کاشان بدون استراحت کافی به لشگریان، به حدود ممالک خود رسیده است.شاه عیاش مظفری وقتی شنید حرمِ او ملک خاتون از شیراز خارج شده و به پیشوازش آمده، برای او نوشت:

ما قوتِ رفتار نداریم، اگر یار

نزدیک‌تر آید قدمی، دور نباشد

علاوه بر آن در پانوشت صفحه‌ی بعد همان، اشعار دیگری را منسوب به شاه شجاع اعلام کرده تا با چنین خطانگاری ها، باطل نویسی خود را به دو جلد برساند!

بیت بالا هم برخلاف نوشته غنی، به شاه شجاع تعلق ندارد و دومین بیت از غزلی هشت بیتی سروده‌ی سلمان ساوجی است که در صفحه۱۷۲ دیوان اشعار سلمان، چاپ استاد غلامرضا رشید یاسمی کرمانشاهی و سایر چاپ‌های دیوان سلمان آمده است.

غرض از نشان دادن نمونه‌هایی از باطل‌نویسی‌های دکتر قاسم غنی ،که در دو جلد تاریخ عصر حافظ، ده‌ها مورد خطا نگاری‌های گمراه کننده دارد، این که گفته باشیم ایشان چون صلاحیت نگارش در مورد حافظ را نداشته لذا تاکید می‌شود:

1-این که نام او بدون جهت بر معتبرترین دیوان حافظ چاپ علامه قزوینی، آمده و دکتر غنی در این چاپ هیچ کار مثبتی نکرده مگر چند نسخه حافظ خطی را که مالک بوده در اختیار علامه قزوینی گذاشته است. بهتر آن که انتشارات زوار، در چاپ‌های بعدی در صورت امکان ضمن استناد به دلایل عدیده‌ی موجود این نام را حذف کند!

2-مطلب دوم اینکه گفتیم دکتر قاسم غنی در ارتباط با زنان مهارتی قابل توجه داشته، در صفحه ۲۲۱ خاطرات خود، با مقدمه دکتر باستانی پاریزی، به کوشش دکتر محمدعلی صوتی، کاوش، ۱۳۶۱ خ، در سفارتش وقتی با زن محسن قره گوزلو، پسر ناصر الملک خائن نوکر انگلیس، روبرو شده او را: « قحبه‌ای معرفی می‌کند که مردانی چند با او رابطه دارند. این زن را مجهول الهویه و شوهرش را دیوث، گفته است...»

دکتر غنی در حالی که نماینده مشهد در مجلس بوده ( دوره‌ی دهم ) در سال ۱۳۱۷خ، برای تهیه‌ی مقدمات ازدواج ولیعهد رضا شاه پهلوی، با عده‌ای عازم مصر شده تا فوزیه شاهزاده مصری دختر ملک فواد، خواهر ملک فاروق، را آماده همسری محمدرضا پهلوی ولیعهد ایران نموده و به ایران آورند.

این ازدواج که نُه سال دوام کرد، با وضع حمل فوزیه که دختری به دنیا آورد ( شهناز ) با عدم خوشحالی رضا شاه از یک سو و نفرتی که فوزیه از ملکه مادر و اشرف پهلوی پیدا کرده بود، از دیگر سو باعث ترک دربار محمدرضا شاه و عزیمت به مصر شد.

شاه ایران دکتر قاسم غنی را که ویژگی های زنان را می شناخت، در راس هیأتی به مصر اعزام کرد تا فوزیه را قانع و راضی کنند که به ایران بازگردد. این مسئولیت قاسم غنی با توجه به تجربه‌ی او به هنگام تحصیل در دانشگاه امریکایی بیروت و بعدها در وکالت، وزارت و سفارت‌هایی بود که او را پخته و کارآزموده کرده، به ویژه اینکه گفتیم زبان و منطق و دیدگاه زنان را می‌شناخت. امانفرت عمیق فوزیه که طی نُه سال در ایران ایجاد شده بود، او را راضی به بازگشت به ایران نکرد و شکست ماموریت غنی رقم خورد.

دکتر غنی که معاندانی هم داشت از این پس به نام پا انداز اعمال منافی عفت و دلال محبت، بحق و غیر آن، مورد طعنِ همگنانش قرار می‌گرفت! پدید آمدن چنین اوضاعی بویژه شکست ماموریتش در مصر، او را از جاده انصاف، ادب، صداقت و... خارج کرده، به گونه‌ای که خویش و بیگانه رابی ادبانه به صراحت مورد طعن و فحش و الفاظ رکیک قرار می‌داد. از این قبیل سخنان و قضاوت‌ها در صفحه ۲۲۱ خاطرات غنی، چاپ دکتر صوتی، در مورد پدر و مادر فوزیه چنین نوشته: « ملکه نازلی در آمریکا مشغول هرزگی است و کارش دیگر به گارسون‌ها کشیده، ملک نیز در خواب عمیق بی‌خبری و هرزگی است...»

دکتر غنی اگر کوچک‌ترین شناختی از حافظ می‌داشت و یا عرق ملی در او بود و جهان وطنی پیشه نمی‌کرد و مثل خراسانی‌های همیشه وطن پرست بود، هیچگاه چنین مزخرفات و اراجیفی را مکتوب نمی‌کرد، چه خواجه عزیز فرموده:

ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم

جامه‌ی کس سیه و دلقِ خود ازرق نکنیم

قاسم غنی اگرچه در عصر رضا شاه، مثل همگان جرات بد گفتن و خیانت نمی‌کرد و با ریاکاری و روالی که مطیع و فرمانبر مطلق بود، اما بعدها ثابت کرد که هم نسبت به ایران خائن است و هم بالاترین اهانت بی‌ادبانه را به مردم این خاک گرامی‌تر از جان روا داشته است.

نداشتن عفت قلم در قاسم غنی تحت هیچ عنوانی قابل توجیه نیست:«...یک مشت پیران جاهل، همه اسیر هوس‌ها، یک مشت زنِ جوان و بالفعل جنده، یک مشت قحبه‌ی زشتِ پیر، یک مشت جوان هیز...، صفحه ۱۷۵ پیشین » ازین الفاظ چارواداری گذشته، در صفحه ۶۱ همان:« فساد در رگ و پوست و استخوانِ جوانان این دوره رسوخ یافته...، در تمام وزارت خارجه شاید بیش از بیست نفر آدمی که سرش به کلاهش بیرزد نتوان یافت. یک دسته لوطی بی سر و پای بی‌شرف، دزد، خائن، قاچاقچی، شهوتران، قمارباز، بی‌حیا،... خاک بر سر این مملکت و این تشکیلات...» سرانجام آنچه که در شأن خود و خانواده اش بوده:«... تُف به گورِ پدر هر چه ایرانی است... صفحه 215 خاطرات دکتر قاسم غنی، صوتی » به راستی مرز بی‌شرافتی و فقدانِ عرقِ ملی می‌تواند تا کجا باشد؟!

در خاتمه اضافه می‌نماید که مطالب بالا برگرفته از مُجلدات یازده گانه‌ای بالغ بر پنج هزار صفحه درباره‌ی حافظ و شعر او، با این قلم بوده که در تحقیقی یازده ساله و بدون انقطاع فراهم شده و حدود چهارصد موردِ تازه‌یاب در آن ضبط و مهم‌ترین تألیف نگارنده است. ضمنا موارد یاد شده در هیچ یک از کتب چندصدگانه داخلی و خارجی دربارۀ حافظ وجود ندارد. با گفته‌ی یکی از ارکان چهارگانۀ شعر اروپا، یعنی ولفگانگ گوته، مطالب را به پایان می بریم: «حافظ شاعرانه‌ترین شاعر جهان است!» ضمناً چاپ اول این اثر، در چندین دوره‌ی معدود بوده، امید که محیط مساعد برای چاپ آن در تعداد کافی و لازم مهیا گردد.

کرمانشاه -کیومرث کرم یافتی- آبان ۱۴۰۳ خ