سطوری درباره بیتی معروف از حافظ
به نام او که روی دشمن و دوست
بهر جانب که باشد جانب اوست - تذروی هروی
به برازنده بزرگ فلاسفهی ایرانشهری: استاد دکترغلامحسین ابراهیمی دینانی، جاودانه دکترجواد طباطبایی تبریزی و...
سطوری در مورد بیتی معروف از حافظ
سرآغاز مقدمهی مبسوط مقاله را زینت میبخشیم با نام نامیِ محمد حسین بشرویهای، با نام بعدی جلیل و تخلصِ شعری: ضیا، که جلال و شکوه علمیاش عامل اسم نهایی و فامیلی: بدیع الزمان فروزانفر شد و مشابه نوادری قرار گرفت که به باور بابای همدانی، در هر هزار سال یکبار این قبیل دریاهای زخار، در ظرف جای میگیرد: (( به هر الفی الف قدی برآیو... ))
این برگزیده بزرگوار علامهی شهیر و جامع الاطراف که هر گفته اش در ادب و عرفان حجت است، فرموده: سخن فردوسی، سعدی و حافظ، معجزه است، زیرا کسی قادر نیست که با آن معارضه کند!
همین معجزه بودن سخن حافظ، در باور علامه فروزانفر، از دیدگاه والا فرزانهی شیفتهی ایران: استاد دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن، که شخصاً هم شاهنامه پژوه بوده و هم حافظ شناس چنین آمده: « ...حافظ بیش از هر شاعر دیگری به ارزش گوهرِ کلام واقف بوده...، وی باور داشته که اگر کلمه چنان که باید به کار برده شود از تاثیر معجزه برخوردار خواهد گشت... صفحۀ ۱۱۷ ماجرای پایان ناپذیر حافظ.» همچنین از دیگر فرموده استاد در صفحه ۳۴۵ زندگی عشق و دیگر هیچ: « دیوان حافظ شاهنامهی دوم است...» این سنجیده ارزنده سخن کامل ظاهراً نشأت گرفته از آن همه اشتیاق خواجهی عزیز شیراز به ایران کهن و تمدن درخشان آن بوده و یادی که از پهلوانان شاهنامه و فرّ و فرهنگ و پیشینه علمی برتر ایرانیان داشته وبا تاریخی سراسر افتخار درطی قرون کهن چند هزار ساله که حافظ بسیاری را به دفعات. مضمون اشعارش قرار داده، به گونهای که مُشابه آن در هیچ دیوان شعری سراغ نمیرود! آن هم در میانِ دواوین فراوانِ شعر ارزشمند کلاسیک فارسی.
در اینجا قبل از آنکه به اصل موضوع مقاله بپردازیم به ضرورت سطوری به عنوان مُعترضه در الفت راقم این سطور با حافظ، نقل میگردد.
درباره حوادث پنج دهه اخیر میتوان گفت که این دوران عینیتبخش شعر جوانمرگ شاعر توانا عرفی شیرازی شد: « ز منجنیق فلک سنگ فتنه میبارد...»
هرچند که سُلالهی پاک ایرانیانِ معروف به « آزادگان در تواریخ معتبر جهان » در اثر اختلاط و آمیزش، طی قرون گذشته درهر زمان به صورت عوامل فساد، اکثریتی قابل ترحم را شامل شده، اما با وجود این ضایعهی شوم، باز هم طبق شواهد و مدارک عدیده میبینیم که هنوز هم اقلیتی بزرگوار آزاده زادگانی هستند که با فرّ و فرهنگ اند و خون پاک اجداد و نیاکانِ هزارههای پیشین را در عروق خود جاری دارند، پدرانی که « نور به آفاق دادند از دلِ خویش! » و همانانند که مورد خطاب حافظ قرار گرفتهاند:
تاج شاهی طلبی، گوهرِ ذاتی بنمای
ور خود از تخمهی جمشید و فریدون باشی
همین وارسته آزادگان غیرتمند و مباهات اثر بودهاند که طی قرون متمادی این سرزمین مقدس را حفظ کرده و مثل یکصد و پنجاه سالهی اخیر در مقابل فساد و بیعدالتیهای تمامیت خواهان ایستاده و هیچ نوع سمومِ نفس کُش و تند باد حوادثی نتوانسته برازنده قامت شان را به لرزه درآورد، چه رسد به آنکه خم کند! هزاران از اینان را میشناسیم که جان را در فدا کردن در راه ملک و ملت، متاعی گران نمیدانسته همانان زینت بخش تاریخ زرین ایران در طی قرون متمادی بوده اند!
راقم این سطور در سالهای میانی شباب که تراژدی شیب به کلی غیر قابل تصور یا تجسم بود، به دلیل تباهی جامعه، به افسردگی شدید منجر به آنژین صدری شد که میتوانست مرگی مفاجات را در پی داشته باشد. چنین وضعیتی ناشی از نابسامانیهای عدیده اجتماعی، فرار نخبه نوابغ از کشور، انسدادها و در تنگنا قرار دادن اکثریتی قابل توجه از مردم بوده که در نوعی شرب الیهود و دیوان بلخی گرفتار بودند که محوِکامل اخلاق و کرامت انسانی را در هدف داشته است! با کمال تاسف اوضاع توصیف شده موجب لطمه به جایگاه جهانی کشور و آبروی مردم شده است.
قدرمسلم اینکه در چنین روزگارانی همنشینی با هر یک از مفاخر کثیر و دیرین ایران نیاز به عنایت مُهیمن بی چون دارد! نگارندهی این سطور که پیش تر اشتیاق کاملی به مجموعه میراث کم نظیر علمی، فرهنگی گرانسنگ فارسی داشته که آن آثار در شمارافتخارات بشری قرار دارند، از چنین بختِ بیدار برخوردار گردید تا در زُمرهی جویند گان احوال خواجهی شیراز و شعر او قرار گیرد، و همین مورد چگونه در ازالت بیماری عارضی موثر افتاد بحث مفصل دارد که از آن میگذریم و همین را میآوریم که الفت شبانه روزی با لسان الغیب به مدت یازده سال تمام استمرار داشت و حاصل آن مجموعهای یازده جلدی بالغ بر پنج هزارصفحه شرح و تفسیر شعر حافظ و حدود سیصد مورد تازهیاب گردید که عنوان آن: « چهارهزار روز بارند عالم سوز، دایره المعارفی حافظانه » است و آنچه از این پس خواهد آمد. از همین اثر یاد شده خواهد بود.
مباحثی در مورد بیتِ معروفی از حافظ:
بیت مورد نظر هفتمین بیت و ششمین مضمونِ مندرج در غزل به شماره صفحه ۲۰۴ حافظ،چاپ سیدابوالقاسم انجوی شیرازی، جاویدان، به این عبارتست:
شهریست پُرکرشمه و حُوران ز شش جهت
چیزیم نیست ورنه خریدار هر ششم
موردی که همه حافظ پژوهان و نیز ارادتمندان خواجه شیراز از آن اطلاع دارند اینکه حافظ به شدت شیراز بویژه کنار آب رکُنی و مُصلی و نسیم عبیرآمیز بهاریش را دوست داشته، مردم شهر را اهل کمال و زنده دل صنمان شیرازی را برتر از دیگر زیبا دلبران میدانسته و بر آن تاکید داشته است که از آن میگذریم چون موضوع مقالۀ ما نیست:
شیراز معدن لب لعل است و کان حُسن
من جوهریِ مُفلسم، ازیرا مشوشم
آنچه در بیت مورد نظر قبلی نیازمند توجه و تذکارِ چند باره است همانا خطا نوشتن « شهریست پرکرشمه و....» این ثبتِ غلطِ محرز، به طریق اولی از جانب همولایتیهای معروف حافظ، که خواهد آمد، « واوِ عطف » کاملاً خطا، کرشمه را به شهر اتصال میدهد و از آنجا قابل تذکار و تکذیب و تقبیح است که تاکنون در هیچ جا و هیچ متن منظوم و منثوری ترکیب بیمعنای « شهر پرکرشمه » دیده نشده است! اگرچه حافظ پژوهانِ زیادی « کرشمه » را با « ی » وحدت، صفتِ حوران یا خوبان به کار برده: « شهریست پرکرشمۀ ی حوران ... » و صواب هم همین است و حافظ نیز مثل بسیاری از سرایند گان بزرگ به روال متداول در قدیم صفت را قبل از موصوف آورده که در زمان ما نیز کاربُرد دارد، اما چنان که گفته شد به دلیل ثبت خطای حافظ پژوهانِ معروف شیرازی مثل محمود حکیم دومین پسر از پسران فاضل و ششگانهی محمد شفیع ( وصال شیرازی ) در صفحۀ ۲۸۴ دیوان حافظ، کتاب فروشی وصال از روی نسخهی بمبئی، و نیز شارح قدیمی دیوان حافظ: سید محمد حسینی ( قدسی شیرازی ) در صفحۀ ۴۹۲چاپ عزیزالله کاسب، انتشارات بهار ۱۳۶۴ خ، سید ابوالقاسم انجوی شیرازی در صفحه ۲۰۴ دیوان حافظ چاپ جاویدان، و...، که به چنین خطا نگاری مبادرت داشتهاند، به آن پرداختیم.
واما مطلب دیگری که درج آن خالی از فایده نیست اینکه در برخی چاپهای لسان الغیب مثل حافظ معتبر دکتر نذیر احمد، محمدرضا جلالی نائینی، حافظ عبدالعلی ادیب برومند ( شاعر ملی در عهد دکتر مصدق نکونام )، حافظ کهنهی پرویز افشار، و...، بیت مورد بحث در غزل یاد شده نیامده، در حالی که طنین روان پرور موسیقای میانی و بیرونی واژگان صیقلی شدهی حافظانه، برای ارادتمندان خواجه بهترین دلیل است در اصالت بیت. به همین دلیل در چاپ های معتبر قزوینی، خانلری، یحیی قریب، عیوضی، بهروز، و ...، آمده است.
نغمهی حروف، واج آرایی، آهنگ حروف: یکی از صنایع ادبی مورد علاقهی حافظ، که در بیت مورد بحث نیز لحاظ شده تکرار حروف یا واج آرایی، بدین معناست که از تکرار یک یا چند صامت یا مصوت، در بیت آهنگی دلنشین ایجاد و موجب انبساط خاطر میگردد و قدرت رسوب شعر را در شنونده مضاعف کند، مثل تکرار هشت بارهی حرف « ر » در بیت مورد بحث که بیش از همه مکرر شده است. تکرار شش بار در حرف « ش » تکرار پنج نوبت در حروف « هـ » و « ی » در بیت بالا. البته انعکاس طنین صوتی برخی حروف در تلفظ به گونهایست که توجه بیشتری به آنها معطوف میگردد حتی اگر برای دفعات کمتری مکرر شده باشد، مثل حرف « ش » در این بیت که شش بار تکرار شده، اما طنین و تاثیر آن به مراتب بیشتر از تاثیر « ر » است که دو بار اضافه بر آن تکرار شده است. به همین صنعت در شعر فرخی یزدی توجه و ملاحظه شود که وصف الحالی است و مصداق آن را در تجربه داریم:
هر لحظه مزن در که در این خانه کسی نیست
بیهوده مکن فریاد که فریادرسی نیست
شهری که شه و شحنه و شیخش همه مستند
شاهد شکند شیشه که بیم عسسی نیست!
توجه سرایندگان شهیر فارسی گو به این صنعت مسبوق به هزارهی قبل است و نام آور سرایندگان شعر پارسی بارها از آن بهره گرفتهاند. فردوسی بزرگ ضمن تکرار حرف « ن » پنج بار، « ب » و « ر » هر کدام چهار بار، « ش » و « و » هر یک سه بار، در نخستین بیت از داستان بیژن و منیژه، درجلد ۲ شاهنامه، چنین فرموده:
شبی چون شبه، روی شسته به قیر
نه بهرام پیدا، نه کیوان نه تیر
استاد عالیجاه دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن، در صفحه ۱۲۱ ماجرای پایان ناپذیر حافظ ، این طنین و تناسبِ آوایی ِحاصل از تکرار حروف را « توزیع آوایی » نوشتهاند. بهر روی این آرایهی زیبا که فرنگیها آن را« آلتراسیون » گویند، بهر عنوانی اطلاق شود در آثار اکثر سُرایندگان نامی شعر فارسی آمده و مورد توجه بوده وهست. منوچهری دامغانی که بیشتر اشعارش در مدح سلطان مسعود غزنوی است، در مطلع نخستین مُسمط خود در صفحه ۱۴۷ دیوان اشعارش با تکرار چند بارهی حروفِ « خ، ز، ر، ن، همزه » چنین سروده:
خیزید و خز آرید که هنگام خزانست
بادِ خُنک از جانب خوارزم وزانست
مسعود سعد سلمان که در میان شاعران بزرگ از بدشانسترین آنها بوده و مدت ۱۸ سال از بهترین ادوار عمرش را در زندانهای مختلف گذراند، مصراع اول شعر منوچهری را با تغییر « هنگام » به « ایام » در آخرین ابیات مسمطی که در صفحۀ ۱۷۷ جلد دوم دیوان، چاپ دکتر نوریان آمده، تضمین کرده است: « ای آن که ترا دولت چون بختِ جوانست ... »
نگارندۀ این سطور در نمایان شدن اولین شکوفههای مُبشرِ بهار همین آرایه ادبی را با مکرر داشتن حروف: « ب، همزه، ن، و، هـ ، د » در قطعهای به این عبارت آورده است: باغبانانِ کُهن چو به پیشبازِ بهار، چاووش بوی گلِ بادام بُن بودند، گل به دامن داشتند!
که در آن حرف همزه « الف » ۱۰ بار، حرف « ب » ۱۰ مرتبه، حرف « ن » ۶ کرت، حرف « و » ۵ بار، و حروفِ « هـ » و « د » هر کدام چهار نوبت مکرر شده است.
مباحث اصلی در موضوع مقالهی مطولِ ما به آخر رسیده است، به درازا کشیدن بیش ترکه عدهای نمیپسندند و حق هم با آنانست، ناشی از انبوه نابسامانی کشور حاصل از عملکرد غلط کل دولتمردان فاقد هرگونه صلاحیت و ندانمکاری،همان غاصبان منصب از آغاز جمهوری اسلامی است ( که هزاران بار آزمون و خطا داشته ) و هیچ وقت قادر به انجام امور نبوده و پسرفتِ استمراری داشته اند، زیرا در مسیر منافع شخصی، جناحی گام برمیداشته و با تشکلها و قرارگاههای بیحاصل ناکارآمد و... تحمیلی به بودجه کشور و بدتر از همه سیاست کاملاً غلط خارجی، کشور را در موقعیتی وخیم به گونهای قرار داده که زمینهی تاراج ثروت ملی را توسط روسیه، اعراب، چین و دلواپسان و کاسبان تحریم در داخل فراهم کرده است!
برای نجات وضع موجود، لازم است که مسئولین غیر انتخابی و فاسد برکنار شوند و افراد کارآمد، دلسوز و پاکدامنانی به میدان آیند که دانش لازم و تعهد شان به نجات مملکت محرز باشد. اینان در انجام چنین مهمی با اتکا به همان عرق ملی و دانش اندوخته شده و همیاری همگانی، ضمن استظهارِ کامل به توانِ بیتظاهر خود میفهمند که وقتی بیگانه به داخل کشور رخنه کرده و درحال ساختن پهپاد است تا دانشمندان و گردنانِ ما را ترور کنند، دولتمردان نباید در کار مبارز با سگ گردانی بسر برند!
گرانمایه مردان ایرانمدارآنانند که با ریاکاری و تظاهر به آنچه وجود خارجی ندارد دشمن دیرین و با خائنان، به طریق اولی خیانتکارانِ به وطن، پدر کشتگی دارند! این برازندگان ضمن پشت گرمی به همان میراث علمی و آموزندۀ کم نظیر، میدانند که نباید مثل: « دونان به فکرِ بدر بردن گلیم خویش » بود، نه چون تن آسایان در صدد فرار و مهاجرت بسر برد، و نه به گوشهی انزوا خزیده و زانوی غم در بغل گرفت.
راقم این ستور که در رفع نیاز و حل معضلاتی که داشته چه فراوان به شاهنامه که به نوشتهی نظامی عروضی سمرقندی « شاهِ نامه هاست » و به باور پروفسور رضا « دانشگاهی جامع است و جوانمردپرور » مراجعه داشته و نتایج شایانی در زندگی حاصل کرده، یا همان یازده سالی که در موانست با حافظ و شناخت نسبی از « سُستی قصرامل »، « عجوزهی هزار داماد و...، در پرهیز از فساد و حرص در جمع کردن مال « خزینهداری میراث خواران » عمر مفیدش به فرموده حافظ:
« اوقات خوش آن بود که بادوست بسر رفت
باقی همه بیحاصلی و بیثمری بود ۷/۲۱۶ حافظ ق.
بنابراین با مد نظر داشتن واقعیات موجود و به دور از هرگونه افکار منحط شووینیستی، یا تلقی مذموم و مخرب آپارتایدی، این حقیقت مباهات انگیز را مد نظر همیشگی داشته باشیم که تاریخ زرین و تمدنِ درخشان و بینظیر ایرانیانِ تاریخساز، با منشور دادگری کوروش کبیر، اسناد معتبر، پرافتخار و انکارناپذیر در هویت ملی اقوام مختلف ایرانی است و شاهنامه نیز سند با اهمیت مالکیت این بر و بوم وسیع « ایران فرهنگی » بوده و هست! همینها و دیگر اسناد فراوان علمی که توسط ایرانی آزادگان در بحرانها و دیگر حوادث سهمگین تاریخی به کار گرفته شده، نگاهدارنده این دیار عزیز بوده است.
بر همگان فرض است که با تلاشی کامل در فهم خود و زادگاه مقدس خود و میراث شکوهمند مشترکی که به آنان سپرده شده، وارستگانی به جد غیرتمند و درست کردار باشند و در طرد حرامیان تباهی اثر، پلیدیها و...، بکوشند و در ستیز با عوامل نابسامانیها بدانند فرزندان چه پدرانیاند و اینک چه مسئولیتی را به عهده دارند! آخرین سطر مقاله با این امید نگاشته میشود که در مقالۀ کوتاه و موجز بعدی از موارد تازه یاب در دیوان حافظ سخن داشته باشیم.در ضمن اطلاق لسان الغیب در طی قرون هم به حافظ و هم دیوان اشعارش روا بوده است و رایج.
کرمانشاه -کیومرث کرم یافتی
تیر ماه ۱۴۰۴ خ